انتشار آمارهای رشد تیراژ در کارخانههای خودروسازی همواره این انتظار را در ذهن خریداران ایجاد میکند که عرضه بیشتر به افت نرخها بینجامد. با این حال، نگاهی به تحولات بازار نشان میدهد که ثبت رکوردهای جدید در خطوط مونتاژ لزوما به کاهش قیمت خودرو در معاملات آزاد ختم نخواهد شد. متقاضیانی که مدتها در انتظار خروج بازار از بلاتکلیفی بودهاند، معمولا پس از اعلام اخبار رشد تولید با تثبیت یا حتی رشد قیمتها مواجه میشوند. تحلیلگران اقتصادی معتقدند عدم تحقق ارزانی در بازار، حاصل پیچیدگیهای ساختاری در بهای تمامشده، روشهای توزیع و نوسانات شدید در هزینههای تامین مالی است. در واقع، رشد عددی تولید روی کاغذ بدون اصلاح زنجیره تامین و تامین ارز پایدار، توانایی تغییر جهت قیمتها را ندارد.
علی منصوری، کارشناس اقتصادی، در ارزیابی این مسئله تاکید میکند که صعود تیراژ تولید تنها زمانی میتواند بازار را به تعادل برساند که با عرضه موثر، مهار بهای تمامشده و تقویت رقابت همراه باشد. وقتی کارخانهها با صعود قیمت نهادههای اولیه، تورم عمومی و هزینههای سنگین تسهیلات بانکی روبرو هستند، صرف ساخت دستگاههای بیشتر به معنای ارزانتر شدن محصول نهایی نیست. این شکاف عمیق میان آمار تولید و توان خرید خریداران واقعی، موجب سردرگمی متقاضیان در تصمیمگیریهای مالی شده است. برای شناخت جامعتر ابعاد این بحران، بررسی علل اصلی گرانی خودرو در بازار دیدگاه روشنتری از ریشههای عدم تعادل میان عرضه و تقاضا ارائه میدهد.
ارتباط تیراژ تولید کارخانه و کاهش قیمت خودرو در بازار
در تئوریهای اقتصادی، افزایش حجم تولید باعث سرشکن شدن هزینههای ثابت بر تعداد محصولات بیشتر میشود و طبق اصل صرفه به مقیاس، قیمت تمامشده هر واحد کاهش مییابد. این قاعده در صنایع خودروسازی پیشرفته دنیا که از ثبات اقتصادی، زنجیره تامین یکپارچه و نرخ بهره پایین بهره میبرند، به طور کامل اجرا میشود. اما در صنعت خودروسازی داخلی، وزن اصلی هزینه ساخت را بخشهای متغیر تشکیل میدهند. هزینههای متغیر شامل مواد اولیه نظیر فولاد، ورقهای فلزی، محصولات پتروشیمی، قطعات الکترونیکی و قطعات وارداتی وابسته به ارز است. هنگامی که نرخ تورم نهادههای تولید با سرعتی بسیار بالاتر از رشد راندمان کارخانه حرکت میکند، اثر مثبت افزایش تیراژ به کلی خنثی میشود.
تفاوت میان تولید اسمی و عرضه موثر، عامل دیگری است که عدم افت قیمت در بازار را توضیح میدهد. خودرویی که در کارخانه ساخته شده اما به دلیل نقص قطعه، مشکلات شمارهگذاری یا تاخیر در حمل و نقل به دست خریدار نهایی نرسیده است، عرضه موثر محسوب نمیشود. این خودروها در انبارهای خودروساز باقی میمانند و تا زمانی که به طور فیزیکی وارد بازار نشوند، هیچ تاثیری بر تعادل عرضه و تقاضا نخواهند داشت. بازار آزاد تنها به جریان واقعی و مستمر تحویل خودرو پاسخ میدهد، نه آمار تولید ثبتشده در صورتهای مالی. بنابراین، اعلام آمارهای افزایشی بدون تحویل فوری و گسترده، نمیتواند انتظارات تورمی خریداران و فروشندگان را تغییر دهد.
از سوی دیگر، کمبود نقدینگی در گردش، خودروسازان را مجبور به دریافت وامهای بانکی با سودهای بالا میکند. هزینه خدمات مالی و سود این تسهیلات مستقیما به بهای تمامشده اضافه میشود و قیمت پایه محصولات را بالا میبرد. علاوه بر این، بدهیهای سنگین و انباشته خودروسازان به شرکتهای قطعهسازی باعث میشود تامینکنندگان قطعات، ریسک عدم دریافت به موقع مطالبات خود را در قیمت پیشنهادی لحاظ کنند. این چرخه مالی معیوب، هزینه ساخت هر دستگاه خودرو را افزایش میدهد و اجازه نمیدهد رشد تیراژ به کاهش قیمت پایه منجر شود.
تاثیر هزینههای تمامشده و تامین مالی بر قیمت کارخانه
ساختار هزینهای کارخانههای خودروسازی در ایران از عوامل گوناگونی تاثیر میپذیرد که مهار آنها از توان مدیریت کارخانه خارج است. توقفهای مقطعی در خطوط مونتاژ به دلیل تاخیر در تامین قطعات، بهای سربار تولید را به شدت افزایش میدهد. وقتی یک خط تولید با ظرفیت کامل فعال نباشد، هزینههای نیروی انسانی، انرژی و نگهداری تجهیزات بر تعداد کمتری خودرو تقسیم شده و بهای تمامشده هر دستگاه بالاتر میرود. در چنین شرایطی، حتی اگر کارخانه تلاش کند تیراژ خود را در مقاطعی بالا ببرد، عدم تداوم در تامین قطعات باعث شکلگیری خواب سرمایه و افت بهرهوری کلی مجموعه میشود.

افت توان خرید خانوارها نیز معادلات تقاضا را در بازار دستخوش تغییر کرده است. با افزایش فاصله میان درآمد عموم مردم و قیمت خودرو، بخش زیادی از تقاضای مصرفی واقعی از بازار خارج شده یا به سمت بازار خودروهای کارکرده و مدلهای ارزانتر هدایت میشود. وقتی تقاضای مصرفی به دلیل کمبود قدرت خرید افت میکند، حجم عمده خریدهای موجود در بازار توسط افرادی انجام میشود که به دنبال حفظ ارزش داراییهای خود در برابر تورم هستند. این تغییر جنس تقاضا باعث میشود که حتی با افزایش عرضه کارخانهای، قیمتها در بازار آزاد متناسب با هزینههای جایگزینی و انتظارات تورمی تعیین شوند، نه صرفا بر اساس آمار تولید.
تامین ارز برای واردات مواد اولیه و قطعات منفصله یکی دیگر از گلوگاههای اصلی تولید است. تخصیص قطرهچکانی یا تاخیر در تامین ارز، زنجیره تامین را با بحران مواجه میسازد. قطعهسازان برای جبران هزینههای ناشی از خریدهای غیرمستقیم یا اعتباری، قیمت نهایی قطعات را افزایش میدهند. این افزایش قیمت مستقیما در صورتهای مالی خودروسازان منعکس شده و هزینه ساخت را بالا میبرد. در نتیجه، حتی اگر تیراژ روزانه کارخانه افزایش یابد، بهای تمامشده هر دستگاه به قدری بالا است که امکان عرضه محصول با قیمتهای پایینتر وجود ندارد.
پیامدهای قیمتگذاری دستوری و تفاوت عرضه موثر با آمار تولید
یکی از موانع اصلی در مسیر ساماندهی بازار، اعمال سیاست قیمتگذاری دستوری است. وقتی مرجع تصمیمگیر، نرخ فروش کارخانه را بدون توجه به بهای تمامشده واقعی و تورم مواد اولیه تعیین میکند، کارخانه با زیان انباشته مواجه میشود. زیان انباشته توان مالی خودروساز را برای سرمایهگذاری در نوسازی خطوط، ارتقای کیفیت و بهبود زنجیره تامین سلب میکند. علاوه بر این، فاصله زیاد میان قیمت مصوب کارخانه و نرخ بازار آزاد، رانت نوظهوری ایجاد میکند که جذابیت بالایی برای تقاضای سرمایهای دارد. مطالعه چالشهای قیمتگذاری دستوری خودرو ابعاد زیانبار این سیاست را بر ساختار مالی تولیدکنندگان و انحراف تقاضا روشن میسازد.
وجود این رانت قیمتی باعث میشود صدها هزار متقاضی برای کسب سود حاصل از مابهالتفاوت قیمت کارخانه و بازار آزاد، در طرحهای فروش ثبت نام کنند. در این وضعیت، بخش عمده خودروهای تولیدی به جای رسیدن به دست مصرفکننده واقعی، در اختیار افرادی قرار میگیرد که قصد فروش آن در بازار آزاد با نرخهای شناور را دارند. این سازوکار ناکارآمد، اثر هرگونه افزایش تولید را در بازار خنثی کرده و اجازه نمیدهد عرضه جدید باعث تعدیل قیمتها شود. در واقع، تا زمانی که رانت حاصل از دو نرخی بودن خودرو وجود دارد، تقاضای سوداگرانه بر تقاضای مصرفی غلبه خواهد داشت.
فعالیت واسطهها و دلالان نیز معلول همین اختلالات ساختاری و تورم انتظاری است. صرافان و واسطهها علت اصلی گرانی نیستند، بلکه از شکاف میان عرضه رسمی و نرخهای بازار برای کسب سود استفاده میکنند. حذف فیزیکی واسطهها یا برخوردهای نظارتی مقطعی بدون اصلاح ریشههای اقتصادی، نظیر تکنرخی کردن قیمتها و واقعیسازی بهای تمامشده، نتایج پایدار به همراه نخواهد داشت. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که با تشدید نظارتها، معاملهگران به کانالهای غیررسمی کوچ میکنند و نرخها همچنان بر اساس واقعیتهای تورمی تعیین میشوند.
تداوم این روند ناپایدار در صنعت خودرو، چالشهای پیچیدهای را پیش روی سیاستگذاران و فعالان این حوزه قرار داده است. آیا اصلاح ساختار مالی خودروسازان، آزادسازی تدریجی قیمتها و ایجاد بستر رقابتی با واردات بدون موانع میتواند گره چندساله بازار خودرو را بگشاید، یا تداوم سیاستهای کنونی زیان انباشته صنعت و شکاف قیمتی بازار را بیش از پیش عمیقتر خواهد کرد؟



